<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>غريبه آشنا &#187; روزانه</title>
	<atom:link href="http://tanhai.wordpress.com/category/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tanhai.wordpress.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 22 Aug 2008 03:28:55 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<cloud domain='tanhai.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://www.gravatar.com/blavatar/b81e9dee999f286067b3687f06bc9071?s=96&#038;d=http://s.wordpress.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>غريبه آشنا &#187; روزانه</title>
		<link>http://tanhai.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://tanhai.wordpress.com/osd.xml" title="غريبه آشنا" />
		<item>
		<title>تولدم مبارک؟</title>
		<link>http://tanhai.wordpress.com/2008/07/25/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af%d9%85-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%9f/</link>
		<comments>http://tanhai.wordpress.com/2008/07/25/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af%d9%85-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Jul 2008 04:54:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tanhai</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tanhai.wordpress.com/?p=33</guid>
		<description><![CDATA[اينم از روز تولد ۳۴ سالگی ما! سوت و کور ترين تولدی بود که يادم مياد تو عمرم! ديروز که خودم، خودمو دعوت کردم يه رستوران و از خودم پذيرائی کردم. امروز هم که کاشته شدم تو يه کافی شاپ!!! اين نيز بگذرد!
يه خبر بد ديگه شنيدم، Randy Pausch هم امروز مرد. واسه شما ها [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=33&subd=tanhai&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>اينم از روز تولد ۳۴ سالگی ما! سوت و کور ترين تولدی بود که يادم مياد تو عمرم! ديروز که خودم، خودمو دعوت کردم يه رستوران و از خودم پذيرائی کردم. امروز هم که کاشته شدم تو يه کافی شاپ!!! اين نيز بگذرد!</p>
<p>يه خبر بد ديگه شنيدم، <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Randy_Pausch">Randy Pausch </a>هم امروز مرد. واسه شما ها که نميشباسينش، بگم که منم تا چند ماه پيش نمي شناختمش تا اينکه اين کليپ معروف <a href="http://www.youtube.com/watch?v=ji5_MqicxSo">Last Lecture رو تو Youtube </a>ديدم. اگه ميتونين و فيلتر نيستين برين ببينين، واقعا ارزش داره! امروز تو اخبار های مختلف خيلی چيزا در موردش ميگفتن، ولی يه چيزی که خيلی به دلم نشست اين بود که <a href="http://www.cs.cmu.edu/">دانشگاه کارنی ملون</a> (که استاد اونجا بوده) گفتن که يک کار مهمی که اين کرده اين بوده که بين دنشکده هنر (که جزو دانشگاه های خدا محسوب ميشه اين دانشگاه)  و مظهر زیبایی و لطافت هست، و دانشکده مهندسی و مخصوصا دانشجویان رشته کامپیوتر (که تو این یکی هم این دانشگاه خداست) و مظهر دانشجوهای یه بعدی و خرخون هست، پلی رو بوجود آورده. دانشگاه به همین مناسبت تصمیم داره که پلی را به همین اسم بین این دو تا دانشگاه بزنه که یادآور این انسان بزرگ باشه.</p>
<p>اما دو شب پيش رفتم به يه مراسمی که کلی حال کردم! يه زن و شوهر ايرانی ۱۵ ماه پيش از ايران راه افتادن ددور دنيا با دوچرخه دارن ميرن. کارشون واسم خيلی جالب بود. خيلی همت ميخواد آدم همه زندگيشو و متعلقاتشو ول کنه و بره دنبال آرزوهای زندگيش، حالا چه آرزوهای بچگيش، چه بزرگيش! اتفاقا اگه کليپ اين Randy Pausch رو ببينين، اونم همينو ميگه. چقدر آدم باید ریسک کنه! فکر اینکه وسط راه چیکار کنیم، چه بلایی سرمون میاد &#8230; خیلی جاها نگهدارنده است! نکته اینه که، این بیچاره ها واسه اینکه پاسپورتشون ایرانیه، چه بدبختیهایی که نکشیدن!!! مثلا واسه اینکه ویزای کانادا بگیرن، باید حتما ویزای یه کشور دومی میگرفتن که نشون بدن که نمیمونن کانادا! الحمدلله که ماشالله خیلی همه جای دنیا قبولمون دارن، بیچاره ها گفتن لابد ونزوئلا که با ایران روابط نزدیک داره، بهمون زود ویزا میده! نشون به اینکه از همه کشورها سخت تر بوده!حالا این آقای احمدی نژاد بری خودشو بکشه واسه اینا!!! یکی دیگه از بچه ها سوال کرد، شده مثلا شما دو تا از ریخت هم اینقدر خسته بشین که نخواین همیدگرو ببینین؟ یعنی تو به شوهرت بگی، تو از اونور برو، من از اینور؟ گفت والا خیلی! یه وقتهایی شده که من بهش گفتم، من اگه تورو نخوام ببینم باید کیو ببینم؟ خلاصه جالب بود. نکته منفی همانا مثل همیشه هموطنان گرامی بودن که همش دنبال این بودن که این بدبخت هارو به جمهوری اسلامی بچسپونن!!<br />
واسه اين دو تا آدم شجاع و نترس و با حال آرزوی موفقيت ميکنم. اینم <a href="http://rmc4peace.com/">وبسایتشون</a><a href="http://www.rmc4peace.com/44th_tree_pic/nasim_jafar_cycling_california_116.jpg"><img class="alignnone" src="http://www.rmc4peace.com/44th_tree_pic/nasim_jafar_cycling_california_116.jpg" alt="" width="800" height="531" /></a>، برین و ببینین کجان! عکسای خیلی قشنگی گرفته بودن که بعضی هاشو online دارن! خیلی نوید دهنده بود بعضی از این عکسها!</p>
<p>فردا دارم ميرم نيويورک. البته واسه کار. ولی من احمق خواستم يه روز زودتر برم که اون دوستمو ببينم باهاش وقت بگذرونم! خوب نتيجه جالب بود. يک صحبت کمی تا قسمتی تند با ايشون دوشنبه شب کرديم، و نتيجه اين بود که بسيار رک ايشون گفتن که من نميخوام با کسی نزديک بشم، نميخوام به کسی وابسته بشم، &#8230;.. خوب منم گفتم که هر جور که البته شما واسه خودتون کار ميکنه، همون کارو بکنين! ديگه فکر نکنم ببينمش، يا باهاش کاری داشته باشم! اينهم تمام! خلاص!</p>
<p>راستی يادم اومد که اين وبلاگ يه ساله شد:) تولد وبلاگم هم مبارک:) خوشحالم که اینجا مینویسم و از اون بیشتر خوشحالم که تونستم یکسال اینکارو بکنم!</p>
<p>وقته به پستهايی که گذاشتم نگاه ميکردم، ديدم چه جالب! دقيقا همون جايی که اول رفتم مصاحبه حدود يکسال پيش دارم کار ميکنم، با همون هلوئه! با اين تفاوت که وقتی شروع به کار کردم فهميدم هلوی ما متاهل هستن با دو عدد ني نی!!!!</p>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/tanhai.wordpress.com/33/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/tanhai.wordpress.com/33/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/tanhai.wordpress.com/33/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/tanhai.wordpress.com/33/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/tanhai.wordpress.com/33/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/tanhai.wordpress.com/33/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/tanhai.wordpress.com/33/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/tanhai.wordpress.com/33/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/tanhai.wordpress.com/33/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/tanhai.wordpress.com/33/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/tanhai.wordpress.com/33/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/tanhai.wordpress.com/33/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=33&subd=tanhai&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tanhai.wordpress.com/2008/07/25/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af%d9%85-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/a252d5377475e5c4e8bcb32bb472e5f9?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">tanhai</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://www.rmc4peace.com/44th_tree_pic/nasim_jafar_cycling_california_116.jpg" medium="image" />
	</item>
		<item>
		<title>مرگ يک ستاره يا جاودانگی يک خاطره؟</title>
		<link>http://tanhai.wordpress.com/2008/07/19/%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%8a%da%a9-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%8a%d8%a7-%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%af%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d9%8a%da%a9-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87%d8%9f/</link>
		<comments>http://tanhai.wordpress.com/2008/07/19/%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%8a%da%a9-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%8a%d8%a7-%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%af%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d9%8a%da%a9-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 19 Jul 2008 19:31:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tanhai</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tanhai.wordpress.com/?p=24</guid>
		<description><![CDATA[خبرشو ديروز تو راه رفتن سر کار، تو اون ترافيک احمقانه ۴۰۵ شنيدم.
&#8220;خسرو شکيبايی بازيگر تئاتر و سينما در گذشت&#8221;. و من يهو با بغض بلند بلند ميگفتم، نه! آخه چرا؟ و تمام يه ساعت راه تا سر کار داشتم به اون و همه خاطره هام باهاش فکر ميکردم.
باور بکنين يا نه، من عشق رو [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=24&subd=tanhai&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>خبرشو ديروز تو راه رفتن سر کار، تو اون ترافيک احمقانه ۴۰۵ شنيدم.</p>
<p>&#8220;خسرو شکيبايی بازيگر تئاتر و سينما در گذشت&#8221;. و من يهو با بغض بلند بلند ميگفتم، نه! آخه چرا؟ و تمام يه ساعت راه تا سر کار داشتم به اون و همه خاطره هام باهاش فکر ميکردم.</p>
<p>باور بکنين يا نه، من عشق رو با حميد هامون شناختم! هيچ فيلمی، حتی فیلمهای پر زرق و برق هالیوود با اون هنرپیشه های یکشون،  تا اون موقع نتونسته بود اين حس شيرين و رويايی رو بمن منتقل کنه. خداییش حرفای فلسفیشو خیلی نمیفهمیدم، اونجا که پای یه عشق بالاتر مثل ابراهیم  به اسماعيل رو ميکشيد وسط. ولی خيلی ساده، خيلی روون، و خيلی دلنشين به من ساده منتقل کرد که، حميد هامون عاشقه! يادمه به دوستم تو مدرسه ميگفتم، من دنبال همچين عشقی ميگردم. اون ميگفت اينا مال فيلمهاست! و من در شيرين ترين روياهای نوجوانی و جوانيم آرزوم فقط اين بود که يکی اينقدر منو دوست داشته باشه که اينجوری واسم بجنگه! با همه حرفاش ميتونستم ارتباط برقرار کنم، اينکه من اگه عاشق باشم، معنيش اين نيست که هويتمو از دست بدم.<br />
<strong> &#8221;&#8230;.تو میخوای من اونی باشم که واقعن تو میخوای من باشم ؟ اگه من اونی باشم که تو میخوای ، پس دیگه من ، من نیست . یعنی من خودم نیستم . &#8230;&#8221;<br />
</strong>و با وجود همه ظاهر ضد زن و مالک مآبانه اش، عاشق این دیالوگش بودم<br />
 &#8221;&#8230;حالا هم باید نفقه شو بدم &#8230; هم خونه رو بدم ، هم مهریه رو بدم &#8230; هم بچه مو بدم ، هم شرفمو بدم . چرا؟ چرا؟ من نمی تونم طلاق بدم؟ من نمی تونم . <strong>این زن ، این زن سهم منه، حق منه، عشق منه &#8230; من طلاق نمی دم&#8230;&#8221;</strong></p>
<p>خیلی ها فکر میکنن که خسرو شکیبایی تو نقش هامون موند، ولی من قبول نداشتم و ندارم. من کارهای قبل از هامونو ندیدم یا یادم نیست، ولی بعدش تو خیلی نقشهای ماندگار دیگه بازی کرد و تو همشونم خدا بود. اون صدا، اون مردانگی، اون ابهت تو هر قالبی میرفت! کجای بیک میرزا، یا مدرس شبیه هامونه؟یا اون نقشهای بیاد ماندنی تو &#8220;چه کسی امیر را کشت؟&#8221;و &#8220;اتوبوس شب&#8221;.  به نظر من فقط وقتی شبیه هامون میشد که در نقش یه عاشق ظاهر میشد.  تازه بازم اون هامون فلسفه باز نبود. تو خانه سبز، نقش یه پدر، پسر، همسر و برادر رو خیلی ساده و عاشقانه بازی میکرد. کجای رضای خانه سبز با حمید هامون یکیه؟ فقط جفتشون عاشق بودن همین. ولی هامون بنظرم سرگشته بود، گمشده داشت، ولی رضا برعکس خیلی هم مطمئن از خودش، و عشقش بود. چقدر این دیالوگشو دوست دارم تو خانه سبز:<br />
&#8220;&#8230;اعتراض دارم به رنگ سرخ که سوزاننده است. به آبی که سرده، به زرد که رنگ جداییه،به هر رنگه که رنگ روح زندگی توش نیست. چون به عقیده شخص خود من جناب رئیس، رنگ روح زندگی سبزه، فقط سبز&#8230;&#8221; و بعد &#8220;&#8230;سبزی زندگیمونو که با ارزش ترین چیز بعد از خدای مهربونه بمن برگردونه و با من حرف بزنه، که <strong>حرف منشا چشمه زلال محبت زن و مرده!&#8221;<br />
</strong>یا بقول<a href="http://spotlight.blogfa.com/post-19.aspx"> ترانه علیدوستی، </a>..&#8221;هر کاری میکن، قهر نکن!&#8221; یا بعدش میگفت<strong> &#8220;حالا قهری حرف که میزنی!&#8221;</strong></p>
<p>بنظر من اتفاقا این شخصیت و بازیگری خسرو شکیبایی بود که اینجوری به هامون جون داد. بنظرم اگر نه تنها، ولی مطمئننا اولین هنرپیشه ایرانی با این همه مردونگیش بود که اینقدر راحت از عشقش حرف میزد، اونم تو سیمای جمهوری اسلامی!</p>
<p>یا اون صدای تکش تو دکلمه های شعرهای سهراب! اون گرمی و خش صداش که آدمو میگرفت <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':(' class='wp-smiley' /> </p>
<p>چقدر دلم یهو واست تنگ شد آقای شکیبایی. چقدر حوس کردم بشینم تمام خانه سبز رو یه بار دیگه ببینم.</p>
<p>واسه من یکی فکر نکنم هیچ وقت ستاره ای باشی که رفتی، خاطره ماندگاری هستی از همه نوجوانی و جوانی من و همه هم نسلان من.</p>
<p>روحت شاد</p>
<p>راستی من هنوزم آرزوی همچون عاشقی مثل تو رو دارم. واسم دعا کن!</p>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/tanhai.wordpress.com/24/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/tanhai.wordpress.com/24/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/tanhai.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/tanhai.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/tanhai.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/tanhai.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/tanhai.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/tanhai.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/tanhai.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/tanhai.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/tanhai.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/tanhai.wordpress.com/24/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=24&subd=tanhai&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tanhai.wordpress.com/2008/07/19/%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%8a%da%a9-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%8a%d8%a7-%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%af%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d9%8a%da%a9-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/a252d5377475e5c4e8bcb32bb472e5f9?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">tanhai</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مرگ يه مربی</title>
		<link>http://tanhai.wordpress.com/2008/07/17/%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%8a%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%a8%db%8c/</link>
		<comments>http://tanhai.wordpress.com/2008/07/17/%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%8a%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%a8%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 00:44:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tanhai</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tanhai.wordpress.com/?p=22</guid>
		<description><![CDATA[ديروز واسم يه پيغام گذاشته بودن که تراپيستم فوت کرده. من شايد يکسال بطور مداوم ميرفتم پيش اين خانوم و بعد از اونهم هر چند وقت يه بار ميرفتم پيشش. خيلی وقتها عوض يه تراپيست، واسم حالت يه مربی رو داشت. خيلی وقتها نقش مامانمو واسم بازی ميکرد، همون مامانی که من ازش خيلی ميترسيدم. [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=22&subd=tanhai&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>ديروز واسم يه پيغام گذاشته بودن که تراپيستم فوت کرده. من شايد يکسال بطور مداوم ميرفتم پيش اين خانوم و بعد از اونهم هر چند وقت يه بار ميرفتم پيشش. خيلی وقتها عوض يه تراپيست، واسم حالت يه مربی رو داشت. خيلی وقتها نقش مامانمو واسم بازی ميکرد، همون مامانی که من ازش خيلی ميترسيدم. هيچ وقت نتونستم باهاش يکی بشم. نميدونم، من با اين مساله خيلی مشکل دارم. سريعا حالت تدافعی ميگيرم. خيلی بايد بگذره که حسم راحت بشه.</p>
<p>اما بهر حال، چيزی که اين خانم خيلی به من کمک کرد، در فهم و دوست داشتن اون دختر کوچولوی درونم بود. اين واقعا شايد بزرگترين کمکی بود که به من کرد.</p>
<p>خدا  رحمتش کنه. سالهای سال بود که از سرطان رنج میبرد. واسم جالب بود که چجوری مقاومت میکنه و با این مریضی میجنگه! بیشتر از اون تحسینش میکردم و راستش یه جورایی خجالت میکشیدم! فکر کن! طرف داره از یه مساله واقعی، که موضوع مرگ و زندگیه رنج میبره، ولی با همه اینها میشینه و به حرفهای من و امثال من گوش میده و راهنمایی میکنه یا امید زندگی میده! دلم یه جورایی واسش تنگ شده، هر کاری میکنم یه جورایی یادش میافتم. نمیدونم، ولی حس میکنم منو میبینه! خدا رحمتش کنه!</p>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/tanhai.wordpress.com/22/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/tanhai.wordpress.com/22/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/tanhai.wordpress.com/22/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/tanhai.wordpress.com/22/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/tanhai.wordpress.com/22/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/tanhai.wordpress.com/22/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/tanhai.wordpress.com/22/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/tanhai.wordpress.com/22/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/tanhai.wordpress.com/22/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/tanhai.wordpress.com/22/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/tanhai.wordpress.com/22/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/tanhai.wordpress.com/22/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=22&subd=tanhai&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tanhai.wordpress.com/2008/07/17/%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%8a%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%a8%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/a252d5377475e5c4e8bcb32bb472e5f9?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">tanhai</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آنچه گذشت&#8230;.</title>
		<link>http://tanhai.wordpress.com/2008/07/08/%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa/</link>
		<comments>http://tanhai.wordpress.com/2008/07/08/%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Jul 2008 01:47:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tanhai</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tanhai.wordpress.com/?p=20</guid>
		<description><![CDATA[بازم سلام.
سلام دفتر گلم. کاشکی بيشتر از اينا اينجا می نوشتم. بذار عوضش امروز يه کم برات حرف بزنم .
از کجا بگم؟ سال سوم مدرسه هم تموم شد. يه ترم ديگه و مدرسه تموم! البته ۴ واحد من مونده که حتما بايد زود بگيرمشون. انشاالله  سال ديگه حتما بايد فارغ التحصيل بشم. اگه البته کارم [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=20&subd=tanhai&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>بازم سلام.<br />
سلام دفتر گلم. کاشکی بيشتر از اينا اينجا می نوشتم. بذار عوضش امروز يه کم برات حرف بزنم .<br />
از کجا بگم؟ سال سوم مدرسه هم تموم شد. يه ترم ديگه و مدرسه تموم! البته ۴ واحد من مونده که حتما بايد زود بگيرمشون. انشاالله  سال ديگه حتما بايد فارغ التحصيل بشم. اگه البته کارم بذاره! که اونو توضيح ميدم!<br />
کارم رو عوض کردم. يعنی در واقع از کار قبليم بيرونم کردن. خيلی واسم سخت نبود، چون من از مدتهای قبلش دنبال کار بودم و همون وقت که بيرونم کرد دو تا پيشنهاد کار داشتم! خندم از بی کلاسی آقای رئيسم ميگيره! يعنی وقتی داره ما تحت يارو آتيش ميگيره ديگه کاريش نميشه کرد! ولی يه چيز خوبی ياد گرفتم. تو اين خراب شده، خوب بودن معنی نداره، حتی اگه طرف فاميلت باشه! اشتباه  من اين بود که بعلت همه کارهايی که اين عوضی واسه من کرده بود رفتم بهش گفتم که ببين من ميخوام برم از اينجا، و دارم زودتر بهت ميگم که يکی رو جای من پيدا کنی. نتيجش اين شد که من رو اخراج کرد که احتمالا بگه &#8220;من&#8221; بيرونت کردم! بعد هم ظاهرا هنوز اينقدر عصبانيه که بعد اينهمه مدت چيزهای شخصی من رو هم نميده!!!!<br />
محل کار جديدم خيلی خيلی خوبه. <a href="http://www.burohappold.com/bh/home.aspx">يک شرکت بين المللی </a>هست. ۲۱ شهر تو دنيا دفتر داره. کلی امکان رشد داره ضمن اينکه خيلی وقتها امکان ماموريت های دور دنيا داره. يه دليل که ميگم ممکنه درسم بخاطر کارم عقب بيفته همينه که ممکنه من يه مدتی برم دوبی واسه يه پروژه خفن تو عربستان! حالا معلوم نيست.<br />
اما از زندگی عشقيم چی بگم؟ خبر خاصی نيست. هنوز با اون دوستم تو east coast هستم. ميتونم بگم رابطمون خيلی خيلی کمتر شده. ولی هنوز هست. از وقتی از ايران آمدم يه بار بيشتر نديدمش. اونهم من رفتم آنجا در صورتيکه نوبت اون بود. اما حتی آنجا هم رابطمون خيلی سرد بود. فقط يه بار با هم سکس کرديم که اين ديگه واقعا از عجايب بود. ميشه حس کرد که رابطه در واقع داره ميميره. واسه من يکی خيلی ناراحت کننده است، نه واسه اينکه اون يه پسره، بلکه کسی هست که شايد من ديگه هيچ وقت نتونم با يکی چنين ارتباطی پيدا کنم. البته اونجا که رفتم بهش گفتم که من از اين رابطه خيلی راضيم و خيلی چيزا ازش ياد گرفتم ولی فکر ميکنم خيلی باز جا داره که بهتر شه، يکيشم اينه که  وقتی يه چيزی بين من و تو بوجود مياد تو سعی ميکنی صورت مساله رو اصلا پاک کنی. اين از اين.<br />
ولی جايی که از خودم خيلی خوشم اومد وقتی بود که با نويد بهم زدم. اونو تو يه پست جدا می نويسم.</p>
<p>يه چيز جالب. يادتونه <a href="http://tanhai.wordpress.com/2007/10/14/tarot-readertarot-reader/">رفتم پيش يه Tarot Reader؟</a> تا حالا که حرفاش غلطه! يعنی در مورد مسائل عشقی ميگم! من قرار بود يا با اين آدم تا آخر سال گذشته ميلادی به جايی برسم يا اينکه تا بهار امسال با يکی آشنا شم. فعلا که يک ماهم از تابستون گذشته و ما با کسی آشنا نشديم!!!!</p>
<p>ديگه چه خبر؟ آها. دکور خونمو عوض کردم. واسه اولين بار تو عمرم رفتم يه مبلمان خيلی شيک خريدم و خودمو کلی تحويل گرفتم. البته هنوز مبل هامو تحويل نگرفتم، ولی ذوق زده ام <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p>آهان يه چيز ديگه. همين امروز يه پيشنهاد کاری بهم شده که با حاله. البته بصورت موقته و پول زیادی هم شاید در مجموع ازش در نیاد. ولی خوبه. با حاليش به اينه که الکی الکی اسما  ميشم <a href="http://fee-ups.com/">مدير بخش مهندسی يه شرکت خفن </a> <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  آخ دلم ميخواد اينو نشون رئيس قبليم بدم!!</p>
<p>يادم هست که از <a href="http://tanhai.wordpress.com/2007/09/23/finally-iranfinally-iran/">سفر ايرانم </a>بگم. راستش اصلا ميخواستم از اونجا بنويسم. ولی نميشد. يعنی اين نرم افزار من اونجا کار نميکرد. سعی ميکنم بنويسمش تا اونجا که يادمه. اصولا من يه کمی تا قسمته اختلاف فاز دارم ديگه. اکشال نداره <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/tanhai.wordpress.com/20/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/tanhai.wordpress.com/20/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/tanhai.wordpress.com/20/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/tanhai.wordpress.com/20/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/tanhai.wordpress.com/20/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/tanhai.wordpress.com/20/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/tanhai.wordpress.com/20/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/tanhai.wordpress.com/20/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/tanhai.wordpress.com/20/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/tanhai.wordpress.com/20/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/tanhai.wordpress.com/20/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/tanhai.wordpress.com/20/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=20&subd=tanhai&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tanhai.wordpress.com/2008/07/08/%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/a252d5377475e5c4e8bcb32bb472e5f9?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">tanhai</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>Tarot Reader!</title>
		<link>http://tanhai.wordpress.com/2007/10/14/tarot-reader/</link>
		<comments>http://tanhai.wordpress.com/2007/10/14/tarot-reader/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 15 Oct 2007 07:00:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tanhai</dc:creator>
				<category><![CDATA[رابطه]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tanhai.wordpress.com/2007/10/14/tarot-reader/</guid>
		<description><![CDATA[من هفته پيش رفته بودم پيش يه  Tarot Reader جاالب بود واسم. يه چيزی تو مايه های همون فال ورق خودمون. من نرفته بودم تا حالا. راستش من تا​حالا دو دفعه درست و حسابی فال گرفتم که خدائيش همش تا حالا درست بوده غير از يه حرفش که واقعا فکر ميکنم و مطمئنم که اونم [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=16&subd=tanhai&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>من هفته پيش رفته بودم پيش يه  Tarot Reader جاالب بود واسم. يه چيزی تو مايه های همون فال ورق خودمون. من نرفته بودم تا حالا. راستش من تا​حالا دو دفعه درست و حسابی فال گرفتم که خدائيش همش تا حالا درست بوده غير از يه حرفش که واقعا فکر ميکنم و مطمئنم که اونم درست ميشه:) حالا ميخوام اينا رو بنويسم که يادم نره بعدا ببينم که چقدرش درست از آب در اومده! سعی ميکنم هرچيش يادم مونده بنويسم.</p>
<p>۱- من نسبت به نتایج کارها و مسائل آدم بدبینی هستم. به این معنی که معمولا همیشه نتایج از اونچه که من انتظارشه دارم بهترمیشه!<br />
۲- من در یک سیکل  creation قرار دارم. این معنیش معمولا اینه که اوضاع خوبه:)<br />
۳- از اونجایی که الان تو یه سیکل خوب قرار دارم گفت بهترین وقت هست واسه گسترش شبکه کاری یا دوستانم یا کارم یا حتی روابط عاشقانه! یا اینکه خوب کردن و بهتر کردن روابط موجودم! بعد براش توضیح دادم که من در حال حاضر یه رابطه همینجوری دارم. حالا اینکه تو میگی در کدوم جهت میشه استفادش کرد؟گفت  هر دو تاش. بعد در مورد این رابطه واسش بیشتر توضیح دادم. چند تا چیز جالب گفت. اول اینکه گفت اگه این رابطه معمولی هست، مواظب باش، چون من یه انبساط اینجا میبینم. مثل حاملگی!!!! بعد هم توی این رابطه تو نمیتونی کاری کنی. اون خود &#8220;شاه&#8221;هست که باید تصمیم بگیره!<br />
۴- به گفته ایشون من تا دو سال دیگر به تمام اهداف زندگیم میرسم، کاری، خانوادگی، مالی!<br />
۵- گفت من تا حداقل ۷ سال دیگه هیچ مرگی در نزدیکانت نمیبینم:)<br />
۶- تو به احتمال ۹۰٪ در سرنوشتت هست که بچه دار بشی و تشکیل خانواده بدی!<br />
۷- این خانواده رو تا ۴۰ سالگی تشکیل دادی و بقول معروف بستی خانواده تو!<br />
۸- بهش گفتم که به دلایلی من کاملا ایمان دارم که خیلی پولدار میشم. نمیدونم چرا ولی ایمان دارم. گفت من توی تاروت دو تا ماه میبینم. ماه نشون دهدنده این هست که تو زندگیت به هرچی که می خوای میرسی. در این کشور معمولا واسه اینکه چنین آزادی انتخابی داشته باشی، باید خیلی پول داشته باشی:)<br />
۹- در مورد رابطه عاشقانه برام کارت جدا برداشت. اول رابطه فعلیم. گفت من چیزای خوب می بینم. و این خیلی پتانسیل داره که یه رابطه جدی و محکم باشه. نگهش دار و بهش فرصت بده. ولی بنابر چیزای دیگه که می بینم، این آدم حد اکثر تا آخر سال میلادی امسال یا اوایل سال دیگه وقت داره. بعد برای يه رابطه جديد برام کارت کشيد، شواليه با اسب سفيد اومد!!!!!!!! گفت بيا! اونهم اگه نشه، با کسی که الان هيچ شناختی ازش نداری آشنا ميشی که توپس:) اگر رابطه فعليت جواب نده، حداکثر با اين آدم تا بهار امسال آشنا ميشی:)</p>
<p>حالا يه مدت ديگه دوست دارم بيام اينارو بخونم ببينم چندتاش درست بوده:)</p>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/tanhai.wordpress.com/16/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/tanhai.wordpress.com/16/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/tanhai.wordpress.com/16/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/tanhai.wordpress.com/16/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/tanhai.wordpress.com/16/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/tanhai.wordpress.com/16/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/tanhai.wordpress.com/16/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/tanhai.wordpress.com/16/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/tanhai.wordpress.com/16/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/tanhai.wordpress.com/16/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/tanhai.wordpress.com/16/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/tanhai.wordpress.com/16/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=16&subd=tanhai&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tanhai.wordpress.com/2007/10/14/tarot-reader/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/a252d5377475e5c4e8bcb32bb472e5f9?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">tanhai</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>Hard Week is Finally Over!</title>
		<link>http://tanhai.wordpress.com/2007/08/16/hard-week-is-finally-over-2/</link>
		<comments>http://tanhai.wordpress.com/2007/08/16/hard-week-is-finally-over-2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 16 Aug 2007 08:01:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tanhai</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tanhai.wordpress.com/2007/08/16/hard-week-is-finally-over-2/</guid>
		<description><![CDATA[خوب به سلامتی ما امتحان نيمچه بارمونو داديم که چون تستی بود نميدونيم چيکار کرديم! از خدا که پنهون نيست از شما چرا، تا تونستيم هم سعی کرديم که از اينور اونور هم از ورقه های بقيه تائيديه بگيريم! حالا بايد منتظر جوابش باشيم! مدرسه از دوشنبه هفته ديگه شروع ميشه:( منکه حالشو ندارم هيچ [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=7&subd=tanhai&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>خوب به سلامتی ما امتحان نيمچه بارمونو داديم که چون تستی بود نميدونيم چيکار کرديم! از خدا که پنهون نيست از شما چرا، تا تونستيم هم سعی کرديم که از اينور اونور هم از ورقه های بقيه تائيديه بگيريم! حالا بايد منتظر جوابش باشيم! مدرسه از دوشنبه هفته ديگه شروع ميشه:( منکه حالشو ندارم هيچ رقم! امسال ميگن سخت ترين سال ما هست!​خدا بدور!<br />
امشب من قرار بود که تو يه سمينار مانندی بنام creation  شرکت کنم که چون به حد نصاب نرسیدیم تشکیل نشد! اما معلم حرفای جالبی زد واسه اینکه چقدر از این مدل کلاسها واسه موفقیت های شخصی مثل پول در اوردن استفاده کنم! خوشم اومد از ایدش! برم یکم استراحت کنم این آخر هفته که بابام در اومد!</p>
<p>پ.ن. اين کامپيوتر ما ظاهرا کمی تا قسمتی قاط زدن! ااين پست مال هفته پيش جمعه هست! يعنی ۱۰ آگوست! حالا بقيش هم ميارم!</p>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/tanhai.wordpress.com/7/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/tanhai.wordpress.com/7/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/tanhai.wordpress.com/7/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/tanhai.wordpress.com/7/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/tanhai.wordpress.com/7/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/tanhai.wordpress.com/7/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/tanhai.wordpress.com/7/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/tanhai.wordpress.com/7/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/tanhai.wordpress.com/7/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/tanhai.wordpress.com/7/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/tanhai.wordpress.com/7/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/tanhai.wordpress.com/7/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=7&subd=tanhai&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tanhai.wordpress.com/2007/08/16/hard-week-is-finally-over-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/a252d5377475e5c4e8bcb32bb472e5f9?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">tanhai</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مصاحبه</title>
		<link>http://tanhai.wordpress.com/2007/08/09/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87/</link>
		<comments>http://tanhai.wordpress.com/2007/08/09/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Aug 2007 03:10:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tanhai</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tanhai.wordpress.com/2007/08/09/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87/</guid>
		<description><![CDATA[خوب من اين هفته رسما از زيادی کار و شلوغی سر به صحرا  خواهم گذاشت!  با اجازتون جمعه امتحان برد دارم (خوب البته اصلی نيست، ولی جزوی از اونه!) که تا همين weekend قبل لای جزوه هامو هم باز نکرده بودم! بعد امروز يه مصاحبه داشتم! داشتم زهر ترک ميشدم! من تا حالا اينجا مصاحبه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=5&subd=tanhai&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>خوب من اين هفته رسما از زيادی کار و شلوغی سر به صحرا  خواهم گذاشت!  با اجازتون جمعه امتحان برد دارم (خوب البته اصلی نيست، ولی جزوی از اونه!) که تا همين weekend قبل لای جزوه هامو هم باز نکرده بودم! بعد امروز يه مصاحبه داشتم! داشتم زهر ترک ميشدم! من تا حالا اينجا مصاحبه نرفته بودم به معنی واقعي، واسه همين خيلی مي ترسيدم! کلی از زعمای قوم کمک خواستم سر همين موضوع! بعد هم تمام weekend  دنبال لباس بودم واسش که چيزی هم پيدا نکرده بودم تا همين ديشب! (دقيقه90 رو که دارين!) خلاصه، بعد هفته پيش هم با يکی آشنا شده بودم ميخواستم برم بيرون، بعد حالا آخر هفته هم از جمعه شب تا يکشنبه شب کلاس دارم! برنامه ديگه نبود؟ تعارف نکنين ها!!!!!!!!!!!!</p>
<p>حالا از مصاحبه امروز بگم! اولش خيلی خورد تو پرم! يه جای خيلی بی کلاسی بود، من همش فکر ميکردم، من عمرا دلم بخواد اينجا کار کنم!  بعد ولی کلی نظرم برگشت!!!!! ميدونين چرا؟ آقا يه هلويی ما رو مٌصاحبه کرد که نگو!!!!!!!!!!!!!  کار و مار بی خيال، اين از من سوال ميپرسيد، من سعی ميکردم گوش کنم! مگه ميشد؟!!!! همش تو دلم قربون صدقه اين ميرفتم!!!  اما خوب بعدش اون آدم اصلی اومد و پدر من بدبخت رو در آورد! ولی خوب البته منم کم نياوردم و همه سوالاشو جواب دادم:)) يارو کلی خوشش اومد:)​ فکر کنم منو پسنديدن، چون اين به اون اشاره کرد که مثبته و بعد هلوی من شروع کرد ازم پرسيدن که حقوق چقدر ميخوای و سوالای ديگه:) خلاصه تجربه جالبی بود. از​خودم خوشم اومد!! مثل اينکه واقعا يه چيزايی حاليمه:) بعد متوجه شدم که کجا ها رو بايد بيشتر کار کنم مخصوٌصا پروژه هايی که قديميتر هستن. خلاصه من الان فعلا اصلا کار واسم مهم نيست! اون هلو رو بچسب!!!!!</p>
<p>حالا انشالله اگه يادم بمونه حتما ميام مفصل در مورد پروسه مصاحبه کردن تو آمريکا توضيح ميدم! الان وقت ندارم بخدا!</p>
<p>راستی من هفته ديگه هم يه مصاحبه ديگه دارم:) Wish Me Luck:)</p>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/tanhai.wordpress.com/5/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/tanhai.wordpress.com/5/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/tanhai.wordpress.com/5/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/tanhai.wordpress.com/5/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/tanhai.wordpress.com/5/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/tanhai.wordpress.com/5/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/tanhai.wordpress.com/5/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/tanhai.wordpress.com/5/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/tanhai.wordpress.com/5/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/tanhai.wordpress.com/5/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/tanhai.wordpress.com/5/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/tanhai.wordpress.com/5/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=5&subd=tanhai&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tanhai.wordpress.com/2007/08/09/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/a252d5377475e5c4e8bcb32bb472e5f9?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">tanhai</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>اندر مصائب رگ به رگ شدن گردن!</title>
		<link>http://tanhai.wordpress.com/2007/07/30/%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%a6%d8%a8-%d8%b1%da%af-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%af%d8%b1%d8%af%d9%86/</link>
		<comments>http://tanhai.wordpress.com/2007/07/30/%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%a6%d8%a8-%d8%b1%da%af-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%af%d8%b1%d8%af%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Jul 2007 21:05:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tanhai</dc:creator>
				<category><![CDATA[رابطه]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tanhai.wordpress.com/2007/07/30/%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%a6%d8%a8-%d8%b1%da%af-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%af%d8%b1%d8%af%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[خوب به سلامتی و ميمنت امروز صبح که از خواب پا شديم اين گردن چنان گرفته که آآه! يادم نمياد اين مدلی تاحالا گرفته باشه قبلا! البته اين بنده زاده شديدا سابقه بد دارم تو گرفتن گردن. از کوچيکی البته و خوب به سلامتی بعد از تصادف پارسال هم که ديگه نور علا نور! ولی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=3&subd=tanhai&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="right">خوب به سلامتی و ميمنت امروز صبح که از خواب پا شديم اين گردن چنان گرفته که آآه! يادم نمياد اين مدلی تاحالا گرفته باشه قبلا! البته اين بنده زاده شديدا سابقه بد دارم تو گرفتن گردن. از کوچيکی البته و خوب به سلامتی بعد از تصادف پارسال هم که ديگه نور علا نور! ولی دردی داره ها! وقتی میگیره (که اصلا هم نمی فهمم چه جوری میشه که میگیره) نفسم بند میاد! واسه این اصولا امروز همش احساس تنگی نفس دارم!</p>
<p align="right">۱-بله، ولی خوب جدا از اين  weekend  خوبی بود. تونستيم کمی به کارهای عقب افتاده برسيم. دکور خونه رو عوض کرديم، تميزش کرديم و از اين کارا! جاتون خالی يه استخر دبش هم رفتيم که خيلی حال داد! راستی يه سوال! خيلی بده يه دختر شلخته باشه؟  يا مرتب منظم نباشه؟  والاه من مامانم خيلی مرتب و تميزه. بابام برعکس! من از وقتی يادمه اينا سر اين موضوع دعوا داشتن! ميخوام بدونم، حالا که من بيشتر به بابام رفتم، حالا اين سازگاری بيشتری با طرفم ميده يا خونمون ميشه مثل ميدان جنگ؟! البته من هميشه هم شلخته نيستم ولی خوب هميشه هم خونم مرتب منظم نيست!</p>
<p align="right">۲- يه وب سايت هست که فيلمای روز دنيا رو در کنار فيلمهای قديمی داره رو سرورش مجانی!  از ديشب شروع کردم ديدن The Departedميدونم قديميه ولی خوب من نديده بودم! خلاصه ۷-۸ قسمتی هست که ما فقط تونستيم ۱ قسمتشو ببينيم، چون بدش يه يک ساعتی مشغول کارای خوب خوب بوديم (البته دهانمان شديدا مورد عنايت قرار گرفت بسکه اين تلفن ما قطع شد!!!) خلاصه بعدش هم ديگه حال نبود اون فيلم سنگين رو توی مونيتور کوچولوی لپ تاپمون ببينيم!</p>
<p align="right">۳-آآآآی گردنم!</p>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/tanhai.wordpress.com/3/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/tanhai.wordpress.com/3/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/tanhai.wordpress.com/3/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/tanhai.wordpress.com/3/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/tanhai.wordpress.com/3/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/tanhai.wordpress.com/3/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/tanhai.wordpress.com/3/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/tanhai.wordpress.com/3/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/tanhai.wordpress.com/3/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/tanhai.wordpress.com/3/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/tanhai.wordpress.com/3/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/tanhai.wordpress.com/3/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=3&subd=tanhai&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tanhai.wordpress.com/2007/07/30/%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%a6%d8%a8-%d8%b1%da%af-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%af%d8%b1%d8%af%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/a252d5377475e5c4e8bcb32bb472e5f9?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">tanhai</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>منم سلام!</title>
		<link>http://tanhai.wordpress.com/2007/07/27/hello-world/</link>
		<comments>http://tanhai.wordpress.com/2007/07/27/hello-world/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 27 Jul 2007 22:39:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tanhai</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false"></guid>
		<description><![CDATA[خوب منم تصميم گرفتم که يه وبلاگ فارسی راه بندازم. قبلا دو تا انگليسی داشتم چون واسم راحت تر بود. حالا ميخوام فارسی رو شروع کنم.  من اصولا حرف واسه گفتن زياد دارم ولی کسی رو ندارم واسش حرف بزنم! حالا واسه اين دفترچه الکترونيکی حرف ميزنم!
دليلی که امروز شروع کردم اينه که تولدمه  [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=1&subd=tanhai&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="right" dir="rtl">خوب منم تصميم گرفتم که يه وبلاگ فارسی راه بندازم. قبلا دو تا انگليسی داشتم چون واسم راحت تر بود. حالا ميخوام فارسی رو شروع کنم.  من اصولا حرف واسه گفتن زياد دارم ولی کسی رو ندارم واسش حرف بزنم! حالا واسه اين دفترچه الکترونيکی حرف ميزنم!</p>
<p align="right" dir="rtl">دليلی که امروز شروع کردم اينه که تولدمه <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  پس تولدم هم مبارک. البته نه اينکه اين تنها کادويی باشه که به خودم دادم، چون من اصولا خودمو زياد تحويل ميگيرم. حالا کم کم ميگم که هديه اصلی که به خودم امسال دادم چی بود:)<br />
خوب پس فعلا.</p>
<p align="right" dir="rtl">پ. ن. يکی از چيزايی که خيلی حرف دارم در موردش سفر هايی هست که رفتم قبلا يا بعدا ميرم.</p>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/tanhai.wordpress.com/1/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/tanhai.wordpress.com/1/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/tanhai.wordpress.com/1/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/tanhai.wordpress.com/1/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/tanhai.wordpress.com/1/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/tanhai.wordpress.com/1/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/tanhai.wordpress.com/1/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/tanhai.wordpress.com/1/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/tanhai.wordpress.com/1/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/tanhai.wordpress.com/1/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/tanhai.wordpress.com/1/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/tanhai.wordpress.com/1/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=tanhai.wordpress.com&blog=1427434&post=1&subd=tanhai&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tanhai.wordpress.com/2007/07/27/hello-world/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/a252d5377475e5c4e8bcb32bb472e5f9?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">tanhai</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>