<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: من کيم؟ اينجا کجاست؟ کی &#8230;&#8230;؛)</title>
	<atom:link href="http://tanhai.wordpress.com/about/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tanhai.wordpress.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 17 Oct 2008 21:58:35 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: Nima</title>
		<link>http://tanhai.wordpress.com/about/#comment-10</link>
		<dc:creator>Nima</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Jul 2008 08:44:05 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">#comment-10</guid>
		<description>سلام 
خوب چی بگم! اول اینکه خیلی اتفاقی داشتم توی نت میگشتم که وبلاگ شما برخوردم من دنبال این بودم ببینم که Randy Pausch کی هست که گوگل وبلاگ شما رو جلوم سبز کرد بعد شروع کردم به خوندن نوشته های ، در مورد خسرو شکیبایی نوشته بودین  احساسی که نسبت به این بازیگر دارین ستودنی و با ارزشه ، خوب خانم.....!؟ نکته ای که توجه منو به خودش جلب کرد این بود که شما واقعا آدم عجیب هستید هم عجیب از نوع خوبش و هم در بعضی مواقع عجیب از نوع بدش ، برام این عجیبه که بعد از شکست در روابطه تون با کسایی که بهشون دلبستگی پیدا کرده بودید دوباره خودتون رو ترمیم میکنید و روحیه از دست رفته تون رو بازمیابید و به طرف جلو حرکت میکنید ، کاری که توی ایران به سختی میشه ! . دربعضی قسمت های نوشته هاتون شما برای  من تبدیل شدین به (خیلی مسخره ست) قهرمانی که توی کتابهای عاشقانه پیدا میشه البته خیلی خشکتر و بی روح ، نمیدونم اونجا برای ایجاد یه ارتباط که منتهی بشه به ازدواج چیکار باید کرد شاید خیلی سخت باشه که در ایران کاملا بلعکس ، و داشتن یک رابطه که فارغ از فکر کردن به ازدواج باشه کمی سخته و همراه با دلهره ، من دوست داشتم که بدونید که من نوشته هاتون رو خوندم و از بعضی افکارتون خوشم می یاد و از بعضی دیگه ....  ، فکر میکنم شما تنها هستید شاید این دلیل اصلی چنین اعمالی باشه که شما در مواجهه با مسائل در این مدت داشتید ، البته بعضی مواقع دلم سوخت برای کسی که افکاری معصومانه داره و حالا دیگران در برخورد با اون خیلی بیرحمانه  برخورد میکنن من خودم هم با چنین مسئله ای برخورد کردم و به نظرم طرف مقابلم بعد از اون همه لطف و توجهی که نسبت بهش داشتم ناسپاسانه همه ی اون هارو نادیده  گرفت و ارتباطش رو با من قطع کرد ! من خیلی وقتها به این مسئله فکر میکنم و تنها دلیلی که میتونم براش بیارم اینه که ما آدما فقط به خودمون فکر میکنیم و چیزایی که برامون سود داره وقتی فکر میکنم منی که خودم ای حرفو میزنم خودم در خیلی مواقع در مقابل دوستانم این کارو کردم !           نوشته هاتون جالب ومعصومانست  شاید دوباره سری زدم به دفترچه شما 
فعلا خداحافظ!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
خوب چی بگم! اول اینکه خیلی اتفاقی داشتم توی نت میگشتم که وبلاگ شما برخوردم من دنبال این بودم ببینم که Randy Pausch کی هست که گوگل وبلاگ شما رو جلوم سبز کرد بعد شروع کردم به خوندن نوشته های ، در مورد خسرو شکیبایی نوشته بودین  احساسی که نسبت به این بازیگر دارین ستودنی و با ارزشه ، خوب خانم&#8230;..!؟ نکته ای که توجه منو به خودش جلب کرد این بود که شما واقعا آدم عجیب هستید هم عجیب از نوع خوبش و هم در بعضی مواقع عجیب از نوع بدش ، برام این عجیبه که بعد از شکست در روابطه تون با کسایی که بهشون دلبستگی پیدا کرده بودید دوباره خودتون رو ترمیم میکنید و روحیه از دست رفته تون رو بازمیابید و به طرف جلو حرکت میکنید ، کاری که توی ایران به سختی میشه ! . دربعضی قسمت های نوشته هاتون شما برای  من تبدیل شدین به (خیلی مسخره ست) قهرمانی که توی کتابهای عاشقانه پیدا میشه البته خیلی خشکتر و بی روح ، نمیدونم اونجا برای ایجاد یه ارتباط که منتهی بشه به ازدواج چیکار باید کرد شاید خیلی سخت باشه که در ایران کاملا بلعکس ، و داشتن یک رابطه که فارغ از فکر کردن به ازدواج باشه کمی سخته و همراه با دلهره ، من دوست داشتم که بدونید که من نوشته هاتون رو خوندم و از بعضی افکارتون خوشم می یاد و از بعضی دیگه &#8230;.  ، فکر میکنم شما تنها هستید شاید این دلیل اصلی چنین اعمالی باشه که شما در مواجهه با مسائل در این مدت داشتید ، البته بعضی مواقع دلم سوخت برای کسی که افکاری معصومانه داره و حالا دیگران در برخورد با اون خیلی بیرحمانه  برخورد میکنن من خودم هم با چنین مسئله ای برخورد کردم و به نظرم طرف مقابلم بعد از اون همه لطف و توجهی که نسبت بهش داشتم ناسپاسانه همه ی اون هارو نادیده  گرفت و ارتباطش رو با من قطع کرد ! من خیلی وقتها به این مسئله فکر میکنم و تنها دلیلی که میتونم براش بیارم اینه که ما آدما فقط به خودمون فکر میکنیم و چیزایی که برامون سود داره وقتی فکر میکنم منی که خودم ای حرفو میزنم خودم در خیلی مواقع در مقابل دوستانم این کارو کردم !           نوشته هاتون جالب ومعصومانست  شاید دوباره سری زدم به دفترچه شما<br />
فعلا خداحافظ!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
